سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

673

تاريخ ايران ( فارسى )

قواى زيادى جمع‌آورى شده است و گذشته از همه دويست زنجير فيل هم در ميدان حاضر كرده‌اند مصمم گشت كه از محاصرهء تيسفون صرفنظر كند و به همان بهره‌مندى - هائيكه نصيب او شده بود اكتفا نمايد ، او بالاخره به طرف شمال روانه شده و در ماه مارس به كانزاكا رسيد كه از اين معلوم مىشود سپاه او اينوقت براى جنگ و حركت در زمستان خوب ورزيده شده بود . خلع و قتل خسرو پرويز 628 ميلادى اين جبن و بزدلى خسرو يعنى فرار او از ميدان جنگ و نيز بغارت رفتن پايتخت لطمهء بزرگى به حيثيت و اعتبار او وارد ساخت . بعلاوه از توهينى كه بجنازهء شاهين كرده بود اشراف و نجبا را از خود متنفر ساخته و همه را از دور خود پراكنده نمود . با وصف اين احوال هنوز كوشش ميكرد كه شهربراز را هم مقتول سازد و نيز ساير سران لشكر خود را بجرم عدم موفقيت در جنگ بحبس فرستاد و ظن قوى آنست كه آنها را بقتل رسانيد . در اين اوضاع و احوال تمام وسائل و اسباب براى عصيان و طغيان بكمال رسيد چنان كه هيئت زبردستى بسركردگى فرمانده پادگان تيسفون كه عده‌اى از نجبا هم جزو آنها بود خسرو بدبخت را گرفته در محلى موسوم به « خانهء تاريكى » توقيف نمودند كه خوراكش در آنجا منحصر به آب و نان خالى بوده است . علاوه دشنام‌هاى سختى به او داده و توهينات زيادى بوى وارد آوردند . حتى بسيارى از فرزندانش را كه از آن جمله است مرداس شاه پسر محبوبش كه او را براى جانشينى خود برگزيده بود همه را جلو چشم او بقتل رسانيدند ، بعد خودش را هم بفرزندانش ملحق كردند . خصال خسرو پرويز خسرو پرويز در ادبيات و صنايع نفيسهء ايران بزرگترين پادشاه به نظر ميرسد . شكوه و جلال و خزائن و اموال و عشق او بزوجهء قشنگ مسيحى خويش و بالاخره علاقه خاصش به اسب سياه خود شبديز در همه‌جا معروف و شعرا در اين باب داستانها گفته يا سروده‌اند . نيز هيچيك از سلاطين ساسانى به قدر او فتوحات نمايان نكرده و اگر در اين پادشاه كفايت و لياقت اداره و انتظام وجود داشت هرآينه ممكن بود امپراطورى وى باندازهء امپراطورى اجدادش